عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
428
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
[ 259 ] او آمد سلاح پوشيده ، و فيلى همى آمد . شهراكيم جستى بزد ، و پهلوى فيل سوراخ شد ، و فيل بيفتاد . و چون امير شهيد از پشت فيل نگاه كرد ، و آن بديد ، زوبينى [ 1 ] بينداخت ، و مر شهراكيم را بر وى بزد و بيفگند و حشم بيامدند ، و او را دستگير كردند . و مردمان او نيز آمده بودند ، و به سارى حرب [ 2 ] كردند ، آخر هزيمت شدند . و امير شهيد شهر بگرفت . و بيباكان لشكر بعضى از شهر غارت كردند ، و مردمان پيش آمدند و بناليدند و گفتند : ما مردمانى بازرگانيم ، و بصلاح ، و بر ما از لشكر تو ستم رود . بفرمود تا لشكريان دست از غارت و تاراج بكشيدند . و سراى پرده بر در آمل بزد ، و با كاليجار [ 3 ] امير طبرستان رسولان فرستاد و كسان اندر ميان آمدند ، تا صلح كردند بر آن جمله كه اندر عاجل سيصد هزار دينار بدهد ، و هر سال خراج بدهد ، و خطبهء همه طبرستان بر امير مسعود رحمة اللّه كند ، و گروگان بدهد . پس اين مال ضمان حمل كرد و بنزديك امير شهيد فرستاد ، و پسر خويش را ، و پسر برادر خويش شهر و بن سرخاب را بگروگان بفرستاد . و چون آمل و سارى و طبرستان مر امير شهيد را رحمة اللّه شد ، از آنجا روى بغزنين نهاد و چون به نيشاپور رسيد [ 260 ] متظلمان پيش آمدند ، و از تركمانان بناليدند . و امير شهيد رحمة اللّه بنشست با وزراء و ندماء و سالاران اندر معنى تركمانان تدبير كردند و گفت : « بى ادبى ايشان بسيار گشت . و هر كس رأى زدند . و بكتغدى حاجب گفت : كه تباهى اين از سالار بسيار است ، اگر يكتن بدين شغل فرستى ! تيمار اين بواجبى دارد ، و اين شغل را تمام كند . »
--> [ ( 1 - ) ] زوپين يا ژوبين بر وزن چوبين نيزهء دو شاخهء مردم گيلان ( برهان 1043 ) . [ ( 2 - ) ] هر دو : بسيارى ؟ ولى از شهر بگرفت ما بعد پيداست كه سارى است . [ ( 3 - ) ] مراد ابو كاليجار انو شيروان بن منوچهر بن قابوس بن و شمگير پادشاه ششم آل زيار طبرستانست ، كه از 420 تا 426 ه . حكمرانده ( زمباور 320 ) و در سنه ( 441 ه . ) فوت شد ( تاريخ طبرستان 2 ر 18 ) .